|
تــنـــهـــایــی مـــن | ||
|
در مشرق عشق دشت خورشید تویی در باغ نگاه یاس امید تـویـی در بین هزار پونه آنكس كه مرا چون روح نسیم زود فهمید تویی
[ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ ] [ رهگذر ]
قدم در وادی عشقت نهادم
[ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ ] [ رهگذر ]
سلام به هرکسی که گاهی به وبم سر میزنه مدتی نبودم یا گیر بودم یا حسش نبود که آپ کنم امیدوارم از این متن خوشتون بیاد برایه آنکس که اشک را به لبخند تبدیل کرد
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
[ پنجشنبه سوم شهریور 1390 ] [ ] [ رهگذر ]
من و تو تا ته بازی
مثه ۲خطه موازی من دیگه بی تو میمیرم تو باید بی من بسازی
[ پنجشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1390 ] [ ] [ رهگذر ]
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت : - نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت : - من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت : - مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت : - نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی . . . !
[ دوشنبه هشتم فروردین 1390 ] [ ] [ رهگذر ]
یک ساله دیگه هم گذشت و بلاگه منم ۲ساله شد خدایا تو یاریمون کن که فرداهامون بهتر از دیروزها باشه
[ سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389 ] [ ] [ رهگذر ]
[ جمعه پانزدهم بهمن 1389 ] [ ] [ رهگذر ]
می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ويرانه خويش بخدا می برم از شهر شما دل شوريده و ديوانه خويش می برم، تا كه در آن نقطه دور شستشويش دهم از رنگ گناه شستشويش دهم از لكه عشق زينهمه خواهش بيجا و تباه . . . [ سه شنبه هفتم دی 1389 ] [ ] [ رهگذر ]
[ سه شنبه شانزدهم آذر 1389 ] [ ] [ رهگذر ]
برای آنکس که صدایه قلبش زندگی رو جریان داد
[ سه شنبه شانزدهم آذر 1389 ] [ ] [ رهگذر ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||